الفيض الكاشاني

122

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

جمله خواهند از مريدان دست‌بوس * كارهء آن زان ميان فيض است فيض صوفيان هاىوهو كن ديگرند * رازدان صوفيان فيض است فيض از غنا و صوت مىخندند خلق * آنكه گريانست از آن فيض است فيض جاهلان چون صورت گرمابه‌اند * صورت و معناى جان فيض است فيض آنچه داند او نمىدانيم ما * ما همه جسميم و جان فيض است فيض ما و تو دربند زندان تنيم * در جهان آزاده جان فيض است فيض حَبّ حُبّش در زمين دل به كار * ميوه باغ جنان فيض است فيض از تصانيفش زبانم قاصرست * گفته صائب « 1 » وصف آن فيض است فيض چشم دل بگشاى تا بينى عيان * مرشد دانشوران فيض است فيض هرچه گفتم با تو من صدقست صدق * امتحان كن بحر و كان فيض است فيض پيشوايى غير از او دارى بيار * ورنه كن تسليم كان فيض است فيض چشم اگر اى مدّعى دارى ببين * از رخش چون خور عيان فيض است فيض پاى خود ز اندازه‌ات بيرون مكش * واقف خود باش هان فيض است فيض قلب خود را زر كن از اكسير او * كيمياى جسم و جان فيض است فيض اى ( شعورى ) ديدنش لطفست لطف * اى خوشاكش هم‌زبان فيض است فيض

--> ( 1 ) - اشاره به قصيده صائب تبريزى است كه در وصف فيض و تأليفاتش سروده است .